تبليغاتX
خیلی دور خیلی نزدیک

تمام

+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 22:37 توسط زینب |


حس می کنم توی این دنیا کســــــــــــی نیست که درکم کنه !


اما من تا آخرش می رم ! می خوام خودمو به خودم ثابت کنم

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 19:28 توسط زینب |



حسام نسبت بهت یه مدل دیگه شده ! نمی دونم چه مدلی ! خودمم سر در گمم!

اما داره برای زندگیم اتفاقای خوب می افته ! با این که انقدر دلخورم اما دوست داشتم این فرصتی که من پیداش کردم به تو هم پیشنهادش می کردم ! اما تو کجایی؟! هنوز تو مهمی برام انقدر که هنوز آیندت جلو چشامه !

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:36 توسط زینب |


هنوز باورم نمی شه که انقدر زوود فراموش شدم ! الان حسام متفاوت شده . دیگه منم خیلی به فکرت نیستم اما حس خوبیم ندارم از این متنفرکم که فراموش شم ! هنوزم برام عجیه تو چرا تونستی و من چرا نتونستم!


پ.ن : امشب وحشتناک دلم هواتو کرده ! دلم تنگیده ! دیگه حتی خاطراتی که با هم داشتیم رو یادم نمیاد زیاد!!!! آخه این چه دوستیه که باید فراموش شه و شد!!!!! خدایا من از این رووابط حالم بد می شه !!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:28 توسط زینب |


امررررررررررروز استــــــــــــــــــارت یه کار بزرگ رو زدیم !!!!!! ای ول .خدایا به امید تو

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:48 توسط زینب |

با اینکه انگیزم زیاد شده امید دارم ! اما هنوز در اعماق وجودم وجود تو رو جستجو می کنم !!!! با اینکه الان شاید توی خیابونم ببینمت نشناسمت !!! اصلا باورم نمی شه یه زمانی باهات دوست بوودم چون الان برام نقش یه غریبه رو بازی می کنی ! غریبه ای که نمی دونه من کیم ! چه احساسی دارم در چه حالم ! ......... بی معرفت نیستی چون تا حدود زیادی بهت حق می دم !!!! خودم نخواستم پس چرا باید تو رو سرزنش کنم !!!!!!

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:26 توسط زینب |


اولین روز کلاس خوشنویسی خوب بووود !

شاید الان دوره ی جدید ی از زندگیم باشه !!! دوره ی خوبیه ایشالله ! تا این جا که خووب بوده !

ولی یه فکر هست که هنوز داره مث خوره مغزم می خوره !

اونم فکر تو !!! نگرانم ! جواب آف  ندادی ! خدا کنه که خوب باشید !


هنوز برام سخته قبول کنم انقدر راحت رفتم توی خاطرات تو هم رفتی !!! 5 سال کم بوود ؟!!! همه فراومش می شن راحت تر از اونی که فکرشو کنی ! هنوز دلم برات تنگ می شه !!! نمی دونم چرا !!! برای تو که انقدر ناراحتم  کردی !!! البته خیلی خوبیا هم داشتی و احتمالا داری که هیچ کس نداره ه !

اونی که ادعا می کرد هیچ وقت فراموشم نمی کنه !! هیچ وقت نمی تونه بدون من زندگی کنه !!! الان کجاســـــــــــــــــــــــت ؟؟؟؟!!!!!


ســــــــــــــــبز باشید


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:15 توسط زینب |


هنوزم هنوزم هنوزم ............................ به امید فردایی بهتر
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:7 توسط زینب |



حاضر نشد به خاطر من 2 ساعت وقت بزاره !!!!  فقط 2 ساعــــــــــــــــــــت !!!!!!


پ.ن سبـــــــــــــــــــــــــــــز : چنین گفت کوروش به محمود مشنگ/ که ای چشم و ابرو و کاپشن قشنگ/ که از شرم گفتار و کردار تو/ جهان بر همه پارسیان گشته تنگ/ به باد دادی هر چه ما ساخته ایم/ که از رفتار تو ما آبرو باخته ایم/ هر آنچه حقوق بشر خوانده ایم/ به کردار تو بر باد داده ایم/ خجل کرده ای جملگی پارسیان/ بس است خفت برای ایرانیان/ وقت آن است از سبز تباران یکی/ جمع کند گرزی که بر ایران زدی

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 21:13 توسط زینب |


اگه بابام راضی شه ! اگه قانع بشه ! چی می شه !!!! می تونم خودم آیندمو بسازم  به

تنهاییی !!!! ای خدااااااا دل بابامو نرم کن ! یه اعتماد به نفسم به من بده که بتونم راضیش

کنم !


من حتما می تونم ! برای اولین باره که از بابام همچین توقعی دارم ! همشه گفتم هرچی

شما بگید هرچی شما صلاح بدونید ! اما حالا می خوام بگم به نظر من این کار درسته ! حتی

اگه به نظر شما درست نباشه اما من می تونم بهتتون ثابت کنم ! برای اولین بار بزارید

خودم تشخیص بدم به تنهایی !

خدایا بهم یه قدرت بیان و تمرکز درست حسابی بده که بتونم با قاطعیت خواستمو بیان کنم !


یه شور و امیدی به دلم راه پیدا کرده ! یه امید به آینده !!! حس خیلی خووووبیه ! خیلی

خووووووووووووووووووووووب


پ.ن دیروز با پری رفتیم 7 تیر مثلا مانتو بخریم ! جمعیت خووب بوود ! اما همشون پراکنده بودند چون کلی نیرو ریخته بوود  اما حسابی می ترسیدند ! یه دختره بود با دوستاش شکلات تعارف می کردند  حتی به پلیسا هم تعارف می کرد ! اونا هم خیلیاشون می خندیدند و بر می داشتند حتی بعضیاشون تبریکم می گفتند ! اما بعضیاشون بر نمی داشتند بعد بهشون می گفت هم کاراتونم بر داشتند ! تولده ه ه ه ه !

پ.ن2: دلم برای خنده هات دعواهات عصبانی شدنات  قهر کردنات  ...........همه و همه تنگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده !

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 8:33 توسط زینب |